خرید بک لینک

[[بسم الله الرحمن الرحیم]]

1 1 1 1 و مدیران

سردار پاسدارشهید محمد ناظری هم درباره شهید لک زایی گفته بود: ایشان فردی مخلص و خدوم بود و اعتقاد داشت که هر کاری که بر اساس خلوص نیت و برای رضای خدا انجام پذیرد، نتیجه مثبت در پی خواهد داشت. از این رو همه کارها و برنامه های ایشان خالصانه و برای رضای خدا بود نه رضایت و خشنودی زودگذر خلق خدا...به نظر حقیر اگر «صبر ایوب» را به ایشان نسبت دهیم سخنی به گزاف نگفته ایم؛ چرا که ایشان با توجه به تمام مصائب و مشکلات کاری هیچ وقت عنان صبر را از دست نداده و کم صبری و موضعگیری منفی نداشته، بلکه با صبر و تحمل و خویشتن داری به عنوان سنگ صبور بسیجیان، پاسداران و مردم بود. هیچگاه عصبانیت را در چهره ایشان ندیدیم؛ یعنی در واقع لقب «کاظم الغیظ» شایسته ایشان بود.

ایشان در واقع تمامی خصوصیات یک مدیر عالی و موفق یک سازمان را همچون برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، اجرا، نظارت و کنترل را دارا بودند. ایشان در واقع تئوریسین بسیج و مدیر و مدبر در همه امورات بودند. پنج مسئولیت اساسی و همه در یک زمان همچون «جانشین سپاه سلمان»، «دبیر ستاد احیای امر به معروف استان»،» مدیر عامل بنیاد مهدویت استان»، «مسئول جامعه امدادگران عاشورا» و «رئیس هیئت امنای گلزار شهدای حضرت رسول(ص) ادیمی» کارهایی بودند بس دشوار! اما ایشان با برنامه ریزی و مدیریت و تلاش پیگیر در همه این امور موفق بودند.هر چند که ایشان دارای روحی بسیار لطیف و زبانی لیّن بودند اما در امور کاری و سازمانی از قاطعیت بالایی برخوردار بودند. با توجه به خدمات شایسته و موفق ایشان در استان هیچ وقت بر کسی منت ننهادند و درخواست جبران نداشتند؛ بلکه به جد معتقد بودند که:

تو نیکی می کن و در دجله انداز/ که ایزد در بیابانت دهد باز

امید است همه ما بخصوص بسیجیان و پاسداران این خصائص اخلاقی را به عنوان یادگار از ایشان در جوهره وجودی خودمان تقویت کنیم و از ایشان الگو بگیریم.

عبدالکریم هاشمیان ؛ از دوستان شهید لک زایی خاطراتی از این شهید والامقام میگوید: با حاجی در مورد مطالبی که یکی از شخصیت های سیاسی بیان کرده بود، طوری با هیجان صحبت کردم که حاجی استنباط کرد که من هر چه شنیده ام، باور کرده ام. عمیق به حرف های احساسی ام گوش داد و بعد خیلی جدی به من گفت چقدر شبیه استاندارها شده ای، اصولًا جناب عالی برای میدان سیاست مناسب به نظر می رسی. حرف هایش آنقدر جدی بود که باورم نمی شد شوخی می کند. با خنده ای که از عمق وجودش برمی خاست، فهمیدم چه اتفاقی افتاده! بعد حاجی به من گفت بنده خدا! هر چه شنیدی باور نکن، اندکی تأمل کن و بعد با تحلیل، سره از ناسره جدا کن و در نقل مطالب هم بیشتر دقت کن. حرف هایش ترجمه «فَبَشِّرْ عِباد الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه پس بشارت ده به آن بندگان من که: به سخن گوش فرا می دهند و بهترین آن را پیروی می کنند بود.

در یک دیدار از لحظه ای که وارد منزل ما شده بود چندین بار تلفنش زنگ خورده و مزاحم بحثمان شده بود؛ به حاجی پیشنهاد دادم وقتی که در حال استراحت هستید و زمان شخصی شماست گوشی را خاموش کنید! با گفتن جمله «ما هر چه داریم از همین مردم است و نوکری مردم افتخار ماست» گوشی را برداشت؛ دقت کردم؛ ظاهراً شخص تماسگیرنده گزارش تخلف یکی از نیروها را می داد و از جلسه ای می گفت که به همین منظور تشکیل شده بود و نظر سردار را می خواستند. حاجی بدون توجه به سخنان احساسی و پرحرارت طرف مقابل و با آرامش کامل گفتند: «فکر خانواده و آبروی ایشان را کرده اید؟» و در ادامه با برخورد ارشادی، آن شخص را توجیه کردند. گوشی را که قطع کرد به این همه صبر و شرح صدر حاجی غبطه خوردم.چند وقتی بود که پا پی حاجی شده بودم که وضعیت امنیتی استان مناسب نیست و شما سعی کنید محافظ داشته باشید. تقریباً کمتر مکالمه تلفنی یا حضوری بود که به این مطلب اشاره نکنم تا اینکه یک بار که با ایشان عازم حرم مطهر بیبی دو عالم حضرت فاطمه معصومه سلامالله علیها بودم، برای چندمین بار این مطلب را بیان کردم. با طمأنینه گفتند: «فَاللَّهُ خَیْرٌ حافِظاً وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمینَ؛ پس خدا بهترین نگهبان است، و اوست مهربانترین مهربانان.» نمی توانستم به سر فصل نگاه حاجی برسم و قانع نشدم. دوباره گفتم اگر محافظ هم داشته باشید بد نیست! این بار جواب داد آنهایی که مثل شما قانع نشدند این اواخر برایم محافظ گذاشته اند.

پایان

برچسب: نویسنده: دانیال عابدی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1402 ساعت: 22:20

صفحه بندی